بسیاری از آسيبهای وارد شده بخصوص توسط “دیگران مهم زندگی” در دوران کودکی و نوجواني اتفاق افتاده، به ضمیر ناخودآگاه سپرده و سپس مشکلاتی دردناک در طول عمر فرد ایجاد میکنند. احساسات دردناک تجربه نشده که مشکل ساز و در طول زمان رنجآور شدهاند در جریان درمان باید تجربه شوند تا فرد از آنها رها گردد.
برخورداری از ایگوی پختهتر و بزرگسال امروز فرد در مقایسه با دوران کودکی به همراه ایگوی کمکی تحلیلگر تجربه این احساسات دردناک را امکان پذیر میکند. در این راستا، کشاندن دستگاه روانی فرد و نشاندن او در باصطلاح تشت احساسی اغلب سخت مینماید و مستلزم تلاش بیوقفه درمانگر STOP کار است.
گاهی بعلت ترس مفرط از متجاوزین، از همان کودکی، فرد از طریق همانندسازی با پرخاشگران، با آنها علیه خود کودک همراه میگردد.
گاهی دیگر بعلت شناسایی خود بعنوان متهم اصلی در ایجاد فشار روی “دیگران مهم” دوران کودکی و یا بخاطر صرفا نیازمند بودن هرچند مشروع خود در کودکی که بعلت عدم برطرف کردن این نیازها توسط سیستم خانواده ناکارآمد باعث ایجاد احساساتی نامطلوب در سیستم میگردد، کودک خود را مقصر شناخته و عمری مستوجب تنبیه و سرزنش میداند.
همدستی ترس محور با پرخاشگر و محکوم کردن نامنصفانه خود در دوران کودکی موجب مبادرت به آسیب زدن رنج آور بخود در طول زندگی فرد میگردد.
در این نوع وضعیتها، یک STOP کار در راستای محافظت و دفاع از اصالت وجودی (کودک درون) مراجع همچون وکیلی خبره و خودجراتمند چه بسا تهاجمی مقابل ایگوی خود تخریبگر او میایستد.


