جستار از نیلوفر مردیها (کارشناسی ارشد مشاوره)

⁨ مادرم زیباترین زنی‌ است که تا به حال دیده‌ام. همیشه موهای مشکی‌اش بلند و براق بود. اندام و استایلش تحسین همه را به دنبال داشت. صدای پاشنه کفشش توی راهرو می‌پیچید و بوی عطرش دیرتر از خودش خانه را ترک می‌کرد.
من اما اجازه نداشتم به کمد لباس و میز آرایش مادر نزدیک شوم. در خیالم در آینده من هم زنی بالغ و زیبا می‌شدم و جلوی آینه اغواگری می کردم.
ای آینه به من بگو چه کسی از همه زیباتر است؟ دیالوگ خاموش مادر و آینه بود.
اولین پیراهن مشکی بلندی که خریدم مادر را عصبانی کرد و آن را با یک بلوز ساده تعویض کرد.
انحصار زیبایی و زنانگی…
خیلی زود فهمیدم که خانه برای فقط یک زن زیبا جای دارد. اگر بخواهم مادر را کنارم داشته باشم باید اجازه بدهم زیباترین بماند. اندام بی قواره، پوست کدر و موهای ژولیده من آغوش مادر را برایم به ارمغان داشت.
. . . . .
این روزها سادگی بهترین وصف در توصیف من است و با حسرت به زنانی نگاه می‌کنم که درخشش آنها همه سرها را به سمت‌شان می چرخاند.
در این رقابت خیلی وقت است که بازنده‌ام.

نیلوفر مردیها
کارشناسی ارشد مشاوره

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید
پیمایش به بالا