حیدر، حیدر، حیدر
اینبار که صدای تهاجم آمریکایی صهیونیستی بگوش رسید، هیاهوی مردم بار دیگر بعد از جنگ ۱۲ روزه در کوچه و […]
اینبار که صدای تهاجم آمریکایی صهیونیستی بگوش رسید، هیاهوی مردم بار دیگر بعد از جنگ ۱۲ روزه در کوچه و […]
داستان دختريست با پدرى به سان يك مواد فروش كه براى جذب مشترى بايد ديگران را آلوده به مواد مخدر
پدر زیاد کار میکرد و خانه جولانگاه مادر سلطهجو شده بود. دست مادر در جیب پدر بود و به
یکسال از ترومای مشترک میان درمانگر و درمانجو گذشت. منتظرم و از پنجره اتاق درمان به خیابان نگاه میکنم؛
همه کس بی کس بودن مادر همیشه غمگین بود؛ همیشه گریان بود. به دلایل مختلف کوچکترین ضربهای به
به یاد دارم که نخستین بار خمیده آمده بود… چنان بیدی بود که با هر سیلی واقعیت به خود
مادرم زیباترین زنی است که تا به حال دیدهام. همیشه موهای مشکیاش بلند و براق بود. اندام و استایلش