او همیشه دقیق، مسئول و قابلاعتماد بود.
او همیشه دقیق، مسئول و قابلاعتماد بود. از بیرون، همه فکر میکردند میداند از زندگی چه میخواهد؛ چون مصمم و […]
او همیشه دقیق، مسئول و قابلاعتماد بود. از بیرون، همه فکر میکردند میداند از زندگی چه میخواهد؛ چون مصمم و […]
🔹️ از دلِ بحرانها و فجایع که عبور میکنی، احساساتِ متناقضی را با خود حمل میکنی؛ گاهی فقط خوشحالی که
اینبار که صدای تهاجم آمریکایی صهیونیستی بگوش رسید، هیاهوی مردم بار دیگر بعد از جنگ ۱۲ روزه در کوچه و
داستان دختريست با پدرى به سان يك مواد فروش كه براى جذب مشترى بايد ديگران را آلوده به مواد مخدر
پدر زیاد کار میکرد و خانه جولانگاه مادر سلطهجو شده بود. دست مادر در جیب پدر بود و به
یکسال از ترومای مشترک میان درمانگر و درمانجو گذشت. منتظرم و از پنجره اتاق درمان به خیابان نگاه میکنم؛
همه کس بی کس بودن مادر همیشه غمگین بود؛ همیشه گریان بود. به دلایل مختلف کوچکترین ضربهای به
به یاد دارم که نخستین بار خمیده آمده بود… چنان بیدی بود که با هر سیلی واقعیت به خود
مادرم زیباترین زنی است که تا به حال دیدهام. همیشه موهای مشکیاش بلند و براق بود. اندام و استایلش