حیدر، حیدر، حیدر

این‌بار که صدای تهاجم آمریکایی صهیونیستی بگوش رسید، هیاهوی مردم بار دیگر بعد از جنگ ۱۲ روزه در کوچه و خیابان پیچید. موتورسواران که با سرعت سعی می‌کردند خود را به محل بمباران برسانند. تماس‌های تلفنی که نگران حال یکدیگر بودند. مادرانی که فوج فوج بچه‌هایشان را از مدرسه می‌گرفتند. صدای سرودهای ملی و حماسی که از رادیو شنیده می‌شد و …
اما بیشتر از هر تصویری سلام نظامی دادن دختر و پسر بچه‌های دبستانی مرا تحت تاثیر قرار داد و اشک به چشمانم آورد.
از اتفاقاتی که در جنگ ۱۲ روزه شاهد آن بودیم حس گرم و آکنده از محبت و شفقتی بود که بین مردم تجربه کردیم.
حس همکاری، مساعدت و همدلی و … یادآور تصاویر تزئین خیابان‌ها با گل و گلاب و عشقی که بین مردم در ابتدای انقلاب درست قبل از بازگشت امام موج می‌زد:
حس عزت و اعتماد بنفس، افتخار، غرور و شرف
و سکوت بی‌طرفی نداشتن. جهت برخورداری از این حس‌ها به کوچه میروم.
جنگ فرسایشی شروع شد و در این جنگ که آمریکایی‌ها اراده تداوم آن را ندارند، قطعا به نفع نیروهای مقاومت خاتمه خواهد یافت و این بقا و صلابت انقلاب را تضمین می‌کند. حیدر، حیدر، حیدر! می‌شنوم. اشک شوق در چشمانم حدقه می‌بندد. هم‌صدا می‌شوم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید
پیمایش به بالا